سديد الدين محمد عوفى
مقدمهء مصحح 42
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
گفت آرى . . . » دهستانى : « و از پس پرده سه كنيزك در غايت جمال و نهايت كمال كه هريك از ايشان از آن مغنيه كه با او آن اتلاف كرده بود و از او آن استخفاف ديده بود بهتر بودند سماعى در غايت خوشى و نهايت دلكشى با ارتفاع و اوزان بر اصول و نقرات و نغمات متناسب آغاز نهادند چنان كه هرگز بيرون پرده سماعى دلگشاتر و در پردهتر از آن نشنوده بودم و بيم آن بود كه پرده بر من به درد و چون آواز سماع از پرده بيرون افتم و مانند آهنگ او در پرده شوم . چون سورت شراب و لذت سماع در ما اثر [ كرد ] گفت اى فلان آن ايام گذشتهء ما با آن ثروت و نعمت و مكنت و حشمت و تبذير و اسراف و بىانصافى و اتلاف كه من كردهام ياد دارى ؟ گفتم : آرى . . . » از متن تنوخى مستفاد مىشود كه از پشت پرده سه كنيزك آوازهخوان در نهايت لطف به سماع آمدند كه هركدام از ديگرى بهتر بودند و هرسه لطيفتر و خوشخوانتر از آنكه مالش را به پايش ريخته بود . عوفى چون در سابق از پرده بستن ذكرى نكرده است طبيعة كنيزكان را بدون پرده و حجابى در متن مجلس قرار داده است و راوى كه ايشان را ديده ، هم جمالشان را مىستايد و هم لطف آوازشان را ، و اما دهستانى پردهاى بين مجلس و كنيزكان كشيده است كه ماورائش قابل رويت است ، در نتيجه هم زيبايى كنيزكان ستايش شده است و هم سحر آوازشان . در اينجا دهستانى در عبارتسازى راه تكلف و اطناب پيموده است و با لغت ( پرده ) كه زمينهء مناسبى است براى صنعتگرى ، كنايات مختلف بدست داده است كه چندان دلكش و جاافتاده و منسجم نيست و اگر فقط به يكى دوتاى اول اكتفا مىكرد آرايش كلامش را كافى بود . تصرف ديگر عوفى در اين قسمت آنست كه به جاى جوان كه قهرمان داستان است راوى از گذشته ياد مىكند و او را به قلمرو خاطرات مىكشاند . اگر حوصله و مجالى باشد تا پايان همين داستان و حكايات ديگر فرج بعد الشدة كه در متن جوامع الحكايات آمده ، سخنانى براى گفتن هست ، مقصود ازين مقايسه ، بيان بىوجهى شبههء مرحوم بهار است كه مىفرمايد : « درست